شیدای حق مدار

علوى به عباسى گفت: يكى ديگر از اشتباهات اهل سنت، اين است كه على بن ابى طالب(عليه السلام) را رها كرده و پيرو سخن گذشتگان خود شدند. عباسى: چرا اين كار اشتباه مى باشد؟ علوى: چون پيامبر على بن ابى طالب(عليه السلام) را براى جانشينى خود تعيين كرده بود; نه آن سه نفر را. آنگاه رو به شاه كرد و ادامه داد: اى پادشاه، اگر كسى را براى جانشينى خود تعيين نمايى، آيا لازم است كه وزيران و دولتمردان از فرمان تو تبعيت نمايند يا اينكه مى توانند جانشين تو را عزل و ديگرى را به جانشينى تو تعيين كنند؟ ملك شاه: البته لازم است از كسى كه من به جانشينى خود تعيين كرده ام پيروى نمايند و فرمان مرا درباره او اطاعت كنند. علوى: شيعيان همين طور عمل كرده اند. آنها پيرو خليفه اى شده اند كه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) به دستور خداى متعال او را معين كرده است و او على بن ابى طالب(عليه السلام) است و غير او را واگذاشته اند. عباسى به دفاع از كرده اهل سنت پرداخت و گفت: على بن ابى طالب شايسته خلافت نبود; چون سن او كم بود. ديگر اين كه در جنگ ها، بزرگان و دليران عرب را كشته بود; لذا عرب، خلافت او را گردن نمى نهاد. برخلاف او، ابوبكر عمر بسيارى داشت و در جنگ ها، كسى را نكشته بود! پيامبرش امرى را لازم بدانند، اختيارى (در برابر فرمان خدا) داشته باشد، و هر كس خدا و رسولش را نافرمانى كند به گمراهى آشكارى گرفتار شده است. ؟ ! و مگر خداى سبحان نفرموده: (يا أيّها الذين آمنوا استجيبوا لله وللرّسول إذا دعاكم لما يحييكم)(40); اى كسانى كه ايمان آورده ايد، چون خدا و پيامبر شما را به چيزى فراخوانند كه به شما حيات مى بخشد، آنان را اجابت كنيد. ؟ ! عباسى: هرگز! من نگفتم كه مردم از خدا و رسول او داناترند. علوى: در اين صورت، كلام تو ديگر جايى ندارد. زيرا اگر خدا و پيامبر شخصى را براى خلافت و امامت برگزينند، لازم است از او پيروى كنى; چه مردم او را بپسندند و چه نپسندند. عباسى: شايستگى هاى على بن ابى طالب براى خلافت كم بود. علوى: نخست اين كه: معناى سخن تو اين است كه خداوند، على بن ابى طالب را به درستى نمى شناخت و از كمى امتيازات او اطّلاعى نداشت كه او را به خلافت برگزيد و اين كفرى آشكار است. دوم اين كه: واقعيت اين است كه شرائط و ويژگيهاى خلافت و امامت به طور كامل در على بن ابى طالب(عليه السلام) جمع گشته بود، در حالى كه اين امتيازات در ديگران اصلا وجود نداشت. عباسى: آن ويژگيها چه بود؟ علوى: ويژگيها و امتيازات على(عليه السلام) بسيار است، نخستين امتيازش اين بود كه از جانب خدا و پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) براى خلافت تعيين شده بود. ديگر اينکه در همه زمينه ها از همه صحابه عالم تر و داناتر بود، چنانکه پيامبر درباره اش فرمود: اقضاکم علي ، آگاهترين شما به امر قضاوت علي است و عمر بن خطاب هم مي گويد: اقضانا علي(42)، داناترين ما در امر قضاوت، على است». همچنين پيامبر فرمود: «أنا مدينة العلم وعلىّ بابها فمن أراد المدينة والحكمة فليأت الباب(43); من شهر علمم و على دروازه آن; پس هر كس بخواهد به شهر علم و حكمت درآيد بايد از دروازه آن وارد شود». و خود آن حضرت مى فرمايد: «علّمنى رسول الله ألف باب من العلم يفتح لى من كل باب ألف باب; پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)هزار باب علم را به من آموخت كه از هر باب، هزار باب ديگر فراروى من گشوده شد». بديهى است كه عالم مقدم بر جاهل است چنانكه خداوند مى فرمايد: (هل يستوى الذين يعلمون والذين لا يعلمون)(44); آيا كسانى كه مى دانند با كسانى كه نمى دانند برابرند. ويژگي سوم اين که : آن حضرت از ديگران بي نياز بود و در احکام به ديگران رجوع نمي کرد ولي ديگران محتاج ايشان بودند و در پيشامدها به او رجوع مي کردند . مگر ابوبکر نگفته است اقيلوني فلست بخيرکم و علي فيکم (45) مرا رها کنيد که من بهترين شما نيستم در حالي که علي بن ابيطالب در ميان شماست. مگر عمر بيش از هفتاد مرتبه نگفت: لولا علي لهلک عمر(46) اگر علي نبود عمر هلاک مي گشت. و : لاابقاني الله لمعضلة لست فيها يا ابا الحسن اى ابوالحسن، خدا مرا در مشكلى كه تو براى حلّ آن حضور ندارى، باقى نگذارد».

و: «لا يفتينّ أحد فى المسجد وعلىّ حاضر(47); آن گاه كه على در مسجد حضور دارد، كسى ديگر حق ندارد فتوا دهد». چهارمين امتياز اينكه: على بن ابى طالب(عليه السلام) هيچ گاه خدا را معصيت ننمود و غير خدا را نپرستيد و در سراسر زندگى خود، براى بتها سجده نكرد; ولى آن سه نفر، خدا را عصيان و غير او را پرستش و براى بتها هم سجده كرده بودند و خداى تعالى مى فرمايد: (لا ينال عهدى الظالمين)(48); عهد و پيمان من به ظالمان نمى رسد. بديهى است كه گنهكار، ظالم است; پس شايسته رسيدن به عهد خدا، يعنى نبوت و خلافت نيست. ويژگى پنجم على بن ابى طالب اين است كه: فكرى سليم، عقلى بزرگ و رأيى درست و مستقيم داشت كه از اسلام، سرچشمه مى گرفت; در حالى كه ديگران آرائى نادرست داشتند كه از شيطان نشأت مى گرفت. از همين رو، ابوبكر مى گفت: «إنّ لى شيطاناً يعترينى(49): من شيطانى دارم كه ملازم من است و پيوسته به سراغم مى آيد». و عمر هم در جاهاى زيادى با پيامبر مخالفت نمود. عثمان نيز، فردى سست رأى و سست اراده بود كه اطرافيان نابابش در او تأثير و نفوذ داشتند; مانند وزغ بن وزغ (مروان بن حكم) كه پيامبر، او و نسلش را جز مؤمنان لعنت كرد و كعب الاحبار يهودى و... ملك شاه كه به شگفت آمده بود، رو به وزير كرده، پرسيد: آيا درست است كه ابوبكر گفته من شيطانى دارم كه ملازم من است و پيوسته مرا فرو مى گيرد. وزير: اين مطلب در كتابها وجود دارد. ملك شاه: آيا صحيح است كه عمر با پيامبر مخالفت مى كرد؟ وزير: بايد از علوى بپرسيم كه منظورش از اين سخن چه بود؟ علوى: علماى اهل سنت در كتابهاى معتبر آورده اند كه عمر در موارد زيادى، رأى پيامبر را نپذيرفت و با آن حضرت مخالفت نمود از جمله: 1. زمانى كه پيامبر مى خواست بر جنازه عبد الله بن اُبىّ نماز گزارد، عمر با تندى و درشتى بر پيامبر اعتراض كرد به طورى كه پيامبر از آن رفتار رنجيده خاطر شد، در حالى كه خداوند مى فرمايد: (والذين يؤذون رسول الله لهم عذاب اليم)(51); كسانى كه پيامبر خدا را آزار دهند عذاب دردناكى برايشان خواهد بود. 2. آنگاه كه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) دستور داد بين عمره تمتع و حج تمتع فاصله و جدايى انداخته شود و اجازه داد كه زن و شوهر بين عمره و حج، نزديك هم آيند، عمر با عبارت زننده اى به پيامبر اعتراض نمود و گفت: «أ نحرم ومذاكيرنا تقطر منياً؟». پيامبر در جوابش فرمود: هرگز به اين حكم ايمان نخواهى آورد. پيامبر با اين جمله فهماند كه عمر از كسانى است كه به بعضى از احكام ايمان دارد و بعضى را انكار مى كند. پيامبر را تعطيل نمود و زنا و گناهان زشت را رواج داد و در نتيجه، مشمول اين آيه گرديد: (ومن لم يحكم بما انزل الله فأولئك هم الكافرون... الظالمون... الفاسقون)(54); هر كس به موجب آنچه خداوند نازل فرموده، حكم نكند (و از پيش خود احكامى را ابداع و اعلام كند)، پس از كافران... ستمكاران... و فاسقان مى باشد. 4. در صلح حديبيه چنانكه گذشت. و ديگر مواردى كه عمر با پيامبر خدا مخالفت مى كرد و او را با درشتى سخنش آزار مى داد. ملك شاه: حقيقت اين است كه من هم، ازدواج موقت را نمى پسندم. علوى: آيا قبول دارى كه اين، يك حكم شرعى اسلامى است يا نه؟ ملك شاه: نه، قبول ندارم. علوى: پس معناى آيه (فما استمتعتم به منهنّ فآتوهنّ أجورهنّ) و نيز معناى اين گفته عمر: «متعتان كانتا على عهد رسول الله وأنا أحرمهما وأعاقب عليهما» چيست؟ آيا قول عمر بيانگر اين نيست كه متعه زنان در زمان پيامبر و زمان ابوبكر و نيز بخشى از زمان خود عمر، جايز و مورد عمل بوده است تا اينكه عمر آن را ممنوع و از آن جلوگيرى كرد؟ علاوه بر آن، دلايل ديگرى بر جواز آن وجود دارد. اى پادشاه! عمر خودش متعه مى كرد و عبد الله بن زبير هم از متعه به وجود آمد. ملك شاه كه بين خواهش نفس و قبول دليل درمانده بود، به وزيرش گفت: نظام الملك! تو چه مى گويى؟ وزير: دلايل علوى، صحيح و بدون ايراد است; ولى چون عمر آن را ممنوع كرده، بر ما لازم است آن را بپذيريم. رسول الله أسوة)(57); مسلّماً براى شما در زندگى رسول خدا سرمشق نيكويى مى باشد.؟ و مگر اين حديث مشهور را نشنيده اى: «حلال محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) حلال إلى يوم القيامة وحرام محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) حرام إلى يوم القيامة; حلال رسول خدا تا روز قيامت حلال، و حرام رسول خدا تا روز قيامت حرام خواهد بود»؟ ملك شاه كه هنوز دلش آرام نگرفته بود، گفت: من به تمام احكام اسلام، ايمان دارم; ولى حكمت مشروعيتِ متعه را نمى فهمم؟ آيا يكى از شما رغبت مى كند كه دختر يا خواهر خود را چند ساعتى در اختيار مردى قرار دهد؟ آيا اين زشت نيست؟ علوى: چه مى گويى اى پادشاه! آيا انسان رغبت مى كند كه دختر يا خواهر خود را به عقد دائمى مردى درآورد كه مى داند يك ساعت بعد از بهره گيرى از او، وى را طلاق مى دهد؟ ملك شاه: اين كار را نمى پسندم. علوى: اما اهل سنت، معتقدند كه اين عقد دائم و طلاق پس از آن، صحيح است! پس فرقى بين ازدواج موقت و ازدواج دائم وجود ندارد، جز اينكه ازدواج موقت به تمام شدن مدت تعيين شده، پايان مى پذيرد ولى ازدواج دائم با طلاق. به ديگر سخن، ازدواج موقت مانند اجاره است و ازدواج دائم مانند ملكيت، كه اجاره با پايان گرفتن مدت، از بين مى رود و ملكيت با فروختن و... بنابراين، قانون ازدواج موقت، بدون ايراد و صحيح است; چرا كه برطرف كننده نياز جسم است همان گونه كه قانون ازدواج دائم كه با طلاق به هم مى خورد، بى ايراد و درست است. اى پادشاه، اكنون از تو سؤالى دارم: در مورد زنان بيوه اى كه شوهر خود را از دست داده اند و كسى به خواستگارى آنان نمى آيد، چه مى گويى؟ آيا ازدواج موقت، تنها راه حل براى حفظ آنها از فساد و گناه نيست؟ و چه مى گويى در مورد جوانان و مردانى كه شرائط به ايشان اجازه ازدواج دائم نمى دهد؟ آيا ازدواج موقت، تنها راه حل براى رهايى از نيروى سركش جنسى و حفظ از گناه نيست؟ آيا ازدواج موقت از زنا و لواط و عادات زشت بهتر نيست؟ اى پادشاه، من معتقدم كه باعث هر عمل زنا، لواط و استمنايى كه از مردم سر زند عمر است و او در گناه آن شريك; زيرا او ازدواج موقت را ممنوع و از انجام آن جلوگيرى كرد چنانكه در روايات آمده كه: «از آن هنگام كه عمر از ازدواج موقت جلوگيرى كرد زنا بين مردم شيوع يافت». اما اينكه تو ـ اى پادشاه ـ مى گويى: رغبتى به آن ندارم...، اسلام هيچ كسى را بر اين عمل مجبور نكرده است، همان گونه كه مجبور نيستى دخترت را به عقد كسى درآورى كه مى دانى يك ساعت بعد او را طلاق مى دهد. علاوه بر آن، بى رغبتى تو و ديگران نسبت به چيزى دليل بر حرمت آن نيست. زيرا حكم خدا ثابت است و با نظريه ها و خواسته هاى مردم تغيير نمى يابد. ملك شاه دلايل و پاسخ هاى علوى را شنيد و چيزى نداشت كه بگويد، لذا رو به وزير كرد و گفت: دلايل علوى در جواز ازدواج موقت محكم و استوار است! وزير هم كه چيزى در مقابل دلايل علوى نداشت، سخن پيشين خود را تكرار كرد و گفت: ولى علما از نظريه عمر پيروى كرده اند. علوى از تكرار سخن پيشين وزير به خشم آمد و گفت: نخست اين كه: تنها علماى اهل سنت از نظريه عمر پيروى كرده اند، نه همه علما. دوم اين كه: آيا پيروى حكم خدا و پيامبر سزاوارتر است يا سخن عمر؟ سوم اين كه: حتى علماى شما هم با رأى عمر مخالفت كرده اند. وزير: چگونه؟ علوى: چون عمرگفته بود: «دو متعه در زمان رسول خدا حلال بود ومن آنها را حرام مى كنم: متعه حج و متعه زنان». اگر گفته عمر صحيح است، چرا علماى شما در مورد متعه حج از او پيروى نكرده و على رغم تحريم عمر گفته اند: «متعه حج صحيح است»؟ و اگر سخن عمر باطل است چرا علماى شما در ممنوعيت متعه زنان از رأى او پيروى و با آن موافقت كرده اند؟ وزير كه جوابى نداشت، ساكت شد و چيزى نگفت. ملك شاه كه از وزير مأيوس شد، رو به حاضران نموده گفت: چرا جواب علوى را نمى دهيد؟! يكى از دانشمندان شيعه كه نامش شيخ حسن القاسمى بود گفت: ايراد و اشكال به عمر و پيروانش وارد است. از همين رو ـ اى پادشاه ـ آنها جوابى براى جناب علوى ـ كه خداوند او را حفظ نمايد ـ ندارند. ملك شاه كه فهميد ديگر كسى جوابى ندارد، لذا دلش آرام گرفت و گفت: بنابراين، اين موضوع را رها كنيد و به موضوع ديگرى بپردازيد.


نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:






نوشته شده در تاريخ شنبه 4 آذر 1391برچسب:شعرهای زیبا, شعر , محرم , محیط زیست , امام رمان , دنیا , اضرافی گرایی, کتاب ,, توسط خانم لطفی